دو سال و چند روز گذشت.
خیلی چیزا در مورد خودم بهم ثابت شد ، اینجا خیلی خوب کمکم کرد که خودمو بهتر بشناسم و البته آدمای دیگه رو.
غد بازیهای خاص خودم ، غرور لعنتیم ، سماجتم در سکوت و نگفتن چیزایی که شاید گفتنشون یه سری مشکلاتو حل کنه و ...
خوشحالم از اینکه اینجا زیاد خودمو درگیر نکردم ، چون زندگی واقعی به اندازه کافی درگیری داره که ترجیح داره آدم چیز جدیدی برای خودش نسازه .
چیزی که کلا تو این دو سه سال ، چه اینجا و چه غیر اینجا بهم ثابت شده اینه که همه ، نهایت سعیشونو برای اثبات خودشون و فقط حرف خودشون می کنند ، هر کسی هر جور که شده می خواد ثابت کنه که فقط اونی که خودش فکر می کنه درسته و بقیه سخت در اشتباهند!
"احترام به عقیده و نظر دیگران" بیشتر به شعر و قصه می مونه .
هر کس مثل من فکر کرد خوبه ، بقیه همه بدن...
شاید یکی از بزرگترین تمرین هایی که این دو سال اینجا کردم در مورد همین موضوع بوده ، که با دیگران دوست و همراه باشم حتی اگر مثل من نباشند و مثل من فکر و زندگی نکنند.
خیلی ها بودند که این دو سال همراهشون بودم ( و اونا نفهمیدند و شاید این یکی از ضعفهام باشه ) و خیلی جاها از خوشحالیشون خوشحال و از ناراحتی شون ناراحت شدم (جمله تکراری مزخرفیه!) ، و باهاشون احساس دوستی کردم، در حالیکه خیلی طرز فکرها و حرفاشون با افکار و عقایدم زمین تا آسمون تفاوت داشته . نه حرص خوردم از دستشون و نه فحش دادم که تو چرا اینجوری می گی ، چون دلم می خواست و می خواد که همیشه یادم باشه هر کس حق داره اونطوری که دوست داره فکر و زندگی کنه...
و الان در این مورد با دو سال پیشم قابل مقایسه نیستم و حس می کنم همین یکی کافیه برای اینکه فکر نکنم کار بیخودی کردم .
خیلی چیزا در مورد خودم بهم ثابت شد ، اینجا خیلی خوب کمکم کرد که خودمو بهتر بشناسم و البته آدمای دیگه رو.
غد بازیهای خاص خودم ، غرور لعنتیم ، سماجتم در سکوت و نگفتن چیزایی که شاید گفتنشون یه سری مشکلاتو حل کنه و ...
خوشحالم از اینکه اینجا زیاد خودمو درگیر نکردم ، چون زندگی واقعی به اندازه کافی درگیری داره که ترجیح داره آدم چیز جدیدی برای خودش نسازه .
چیزی که کلا تو این دو سه سال ، چه اینجا و چه غیر اینجا بهم ثابت شده اینه که همه ، نهایت سعیشونو برای اثبات خودشون و فقط حرف خودشون می کنند ، هر کسی هر جور که شده می خواد ثابت کنه که فقط اونی که خودش فکر می کنه درسته و بقیه سخت در اشتباهند!
"احترام به عقیده و نظر دیگران" بیشتر به شعر و قصه می مونه .
هر کس مثل من فکر کرد خوبه ، بقیه همه بدن...
شاید یکی از بزرگترین تمرین هایی که این دو سال اینجا کردم در مورد همین موضوع بوده ، که با دیگران دوست و همراه باشم حتی اگر مثل من نباشند و مثل من فکر و زندگی نکنند.
خیلی ها بودند که این دو سال همراهشون بودم ( و اونا نفهمیدند و شاید این یکی از ضعفهام باشه ) و خیلی جاها از خوشحالیشون خوشحال و از ناراحتی شون ناراحت شدم (جمله تکراری مزخرفیه!) ، و باهاشون احساس دوستی کردم، در حالیکه خیلی طرز فکرها و حرفاشون با افکار و عقایدم زمین تا آسمون تفاوت داشته . نه حرص خوردم از دستشون و نه فحش دادم که تو چرا اینجوری می گی ، چون دلم می خواست و می خواد که همیشه یادم باشه هر کس حق داره اونطوری که دوست داره فکر و زندگی کنه...
و الان در این مورد با دو سال پیشم قابل مقایسه نیستم و حس می کنم همین یکی کافیه برای اینکه فکر نکنم کار بیخودی کردم .